![]() |
![]() |
|
|
فاین تذهبون؟!
پس کجا دارید میرید؟!
سلام ببخشید که خیلی دیر شد ولی بالاخره دارم بروز می شم تواین چن وقت که نبودم: 1- غزلم یه سال بزرگتر شد 2- خودم یه سال بزرگ شدم
3- امتحانای دانشگاهو به بدترین وجه ممکن خراب کردم
4- بگذریم...
نمی دونم چرا ، ولی این دفعه دوست دارم با یه عاشقانه ی قدیمی و کلاسیکم بروز کنم حسین عباسیان:( شرجی نفس ای آبی دریا ز دو چشمت!...) ای آبی دریا شده از چشم تو جاری! رسوا شده از موی تو پرهای قناری! قدیسه ی غربی من ای مریم ثانی ! از حور و ملک هیچ کم و کسر نداری بانوی غزلهای نگفته قدمت خیر ای کاش که پا بر سر شعرم بگذاری از لحظه ی میلاد تو شد ورد زبانها حرف از تو و چشمان تو هر گوشه کناری لبهای تو بر صورت سرخت-چه بگویم اغراق نباشد؟!- ترکی روی اناری اهلی شده با دیدن آرامش رویت هرگربه ی وحشی صفت و هر سگ هاری دستان همه سوی تو دستت بدعا باز دل بسته باحسان تو هر بی کس و کاری رگ های تنم پر شود از عطر بهشتی دستان خودت را که بدستم بسپاری محکوم بتو هستم از این جرم خیالی دستت چو طنابی و قدت چوبه ی داری تا ماه نبیند دو غزلواره ی چشمت سر تاسر آنرا مژه ات بسته حصاری هر کس که دلش خواست خدا را بشناسد در چشم تو یک بار کند گشت و گذاری نقاشی اخموی خدا هیبت مطلق! ای خط دو ابروی تو از خنده فراری! عمریست که هر زلزله با عمق نگاهت از جا بکند ریشه ی هر ایل و تباری افسوس غزل جای سخن های قشنگ است ای کاش که می شد بکنم داد و هواری
_________
ای آبی دریا شده از چشم تو جاری موسیقی پاهای تو و یک نت غمگین پایان بد قصه ی این عشق شعاری پاییز و غم و نم نم باران و شبی سرد تنهایی من ،دوری تو،هق هق و زاری آذر 86 حسن اسحاقی |
|
+ حرفاي زيادي در
سه شنبه یازدهم تیر 1387طرفاي 16:11 از حسن اسحاقی |
|
|
یا اَیهَاالذینَ آمَنوا، آمِنوا ای کسائیکه ایمان آوردید! ایمان بیارید...
تقدیم به دو هم خون و هم نفس و هم ه چیزم... ۱)از فکر توو عشق تو لبریز شدم شب زنده نگهدار و سحر خیز شدم از سوی خداوند دو دستی خرداد تقدیم بتو دختر پاییز شدم
۲)هریک چو گلید و در غزل باز شدید احساس خدایید که ابراز شدید تو هر نفست شفا دهد چون دختر عیسی و تو هر دو از دی آغاز شدید تقدیم به ... ۳)بی تو من از این شهر فلج خواهم گفت
از غربت شبهای کرج خواهم گفت
تا آخر عمر با خدایم تنها عجل لویک الفرج خواهم گفت ۴)تا پیش نماز عشق را گم کردم دل،پای پیاده راهی قم کردم هر چند نماز من قضا بود اما با خاک قدمهاش تیمم کردم تقدیم به تو... ۵)کِی گفته کسی که چشم را باز نکن قحطی شده اقتصاد آغاز نکن سرمایه ی من نگاه توفانی توست لطفی کن و عشق را پس انداز نکن ۶)در قلب من ای فرشته ی خوش صورت امروز قیامت است در هر صورت با خنده ی تو به لرزه افتاده دلم یک ذره یواش تر بدم در( صور)ت تقدیم به هیچکس... ۷)هر لحظه هجوم غصه و غم بودی انگار که هم نبودی و هم بودی حالا که عزیز رفته ای می فهمم یک عمر فقط موی دماغم بودی ۸)از آب دو چشم خود بر این ماه نریز احساس خودت این همه در چاه نریز تقصیر تو بود هرچه سختی دیدم اینقدر برایم اشک تمساح نریز ۹)با من تو اگرکه خوب یا بد بشوی هرثانیه در مسیر من سد بشوی ای عشق! محال است که عاشق بشوم هرگز! مگر از جنازه ام رد بشوی
|
|
+ حرفاي زيادي در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386طرفاي 15:57 از حسن اسحاقی |
|
|
طرح جلد بابا يه ايميلم به ما بزن انباري وبلاگ |
| يه بنده خدا |
حسن اسحاقی
متولد خرداد67 کرج دانشجوی مدیریت صنعتی از اردیبهشت 85 شعر کار می کنم از دیماه 85 هم وبلاگ مینویسم همین... |
| دوستان |
|
modirhe بوی زندگی mehrala عشق و مرگ عطا علی تروجان هويجوري
|
| هر چي تا حالا نوشتم |
|
تیر 1387 اسفند 1386 دی 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |